چقدر زود
چقدر زود بزرگ شدی رادین....چقدر زود دستانم را رها کردی. چقدر زود بدون من ایستادی و قدم برداشتی . گاهی فکر می کنم چند بار دیگر با هم توی یک ماشین می نشینیم و به پارک می رویم؟ اصلا مگر چند صبح دیگر مرا به خاطر یک بستنی داخل فریزر با شک و احتیاط بیدار می کنی؟مگر چند بار دیگر برای آوردن توپت از زیر میز به من رو می اندازی؟..می دانم زودتر از آنچه که حدسش را بزنم کنار در مدرسه می ایستم تا تو را به معلمت بسپارم...چقدر زود برای رفتن به دانشگاه با تو وداع می کنم . چقدر زود دست نرم و پنبه ای تو را در دستان کسی می گذارم که عاشقش باشی. چقدر زود بدون من از خانه بیرون می روی. بدون من سفر خواهی کرد....بدون من زندگی خواهی کرد.
.....دیگر صدای مامان مامان گفتن تو را برای چند قدمی که از تو دور شده ام نخواهم شنید. بغضم میگیرد. چقدر زود بزرگ شدی رادین. چقدر زود از من دور می شوی.....


چقدر زود
